الفيض الكاشاني
180
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
ذاتا دوست دارد و به او عشق مىورزد و اگر شهوت را از راه ديگر دفع كند همچنان زناشويى خود را با همسرش ادامه مىدهد . بنابراين دوستى واقعى نسبت به همسر اين قسم است نه دوستى اوّل . جاه و مال نيز چنين است . گاه انسان هر يك از آن دو را به اين دو صورت دوست مىدارد ، بدين ترتيب دوستى مال و جاه براى رسيدن به نيازهاى ضرورى بدن نكوهيده نيست و دوستى عين مال و جاه زائد بر نيازهاى ضرورى و ديگر نيازهايش نكوهيده است ، ولى تا مال و جاه او را به گناه وادار نكند يا در به دست آوردن آن به دورغ و نيرنگ متوسل نشود و حرامى مرتكب نشود و يا در عبادت ريا كارى نكند ، به فسق و گناه متّصف نمىشود ، چرا كه با عبادتهاى ريايى به جاه و مال رسيدن جنايتى است نسبت به دين و حرام مىباشد . اگر كسى اشكال كند و بگويد : اگر كسى بخواهد كه در دل استاد و خدمتگزار و رفيق و سلطان زمان خود و اطرافيان آنها مقام و جايگاهى داشته باشد ، بطور كلّى مباح است ؟ يا تا حدّ معيّنى و به صورت مخصوص مباح است ؟ مىگويم : در اين جا سه حالت وجود دارد كه دو صورت آن مباح و يك صورت آن ممنوع است . صورت ممنوع اين است كه بخواهد در دل آنها جايگاهى بيابد با معتقد ساختن ايشان به صفاتى در خويش مانند علم و ديندارى و تباركه در او نيست ، مثلا خود را در نظر آنها علوى جلوه دهد يا عالم و ديندار در حالى كه آن چنان نيست . اين حالت حرام است زيرا دروغ و نيرنگ در گفتار يا كردار است . امّا يكى از دو مورد مباح آن است كه جايگاهى بخواهد با صفتى كه در او وجود دارد مانند گفتهء يوسف ( ع ) : اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ . « 29 » زيرا يوسف جايگاهى در دل عزيز مصر خواست به دليل آن كه امانت نگهدارد و دانا بود و عزيز مصر به او محتاج و در گفتارش راستگو بود ، مورد دوّم اين كه بخواهد يكى از عيبها يا گناهانش را بپوشاند تا شخص
--> ( 29 ) يوسف / 54 : ( يوسف ) گفت : مرا بر گنجهاى زمين بگمار كه من نگهبانى دانشمند و آگاهم .